آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج
آن بحر درین گوهر یکدانه زند موج؟
۱عاشق کند ایجاد ز خود حسن گلوسوز
از شمع که دیده است که پروانه زند موج؟
۲پیشانی دریای کرم چین نپذیرد
چندان که گدا بر در این خانه زند موج
۳جز چشم سیاهش که فرنگی است نگاهش
در کعبه که دیده است که بتخانه زند موج؟
۴دل یک نفس از فکر و خیال تو تهی نیست
پیوسته درین قاف پریخانه زند موج
۵زنهار مجویید ز کس دیده بیدار
در خوابگه دهر که افسانه زند موج
۶دست از دو جهان شستن و آسوده نشستن
سهل است، اگر گریه مستانه زند موج
۷در سینه ما داغ جنون لاله خودروست
در دامن این دشت، سیه خانه زند موج
۸فیض سحر از دیده خونابه فشان است
شیر از کشش گریه طفلانه زند موج
۹در سد سکندر بتوان رخنه فکندن
گر داعیه همت مردانه زند موج
۱۰صد پرده گلوگیرتر از موج سراب است
بزمی که در او سبحه صد دانه زند موج
۱۱آنجا که شود خامه صائب گهرافشان
در شوره زمین گوهر یکدانه زند موج
۱۲