عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
غیرت ما زور بر کسب هنر میآورد
۱یک دل آگاه گمراهان عالم را بس است
کاروانی را به منزل راهبر میآورد
۲لطف عام او عجب دارم نصیب من شود
با چنین بختی که از دریا خبر میآورد
۳شد برومند از سر منصور چوب خشک دار
در چه موسم نخل ما یارب ثمر میآورد؟
۴میبرد چندان که از هوشم دو چشمِ مست او
موکشانم باز آن موی کمر میآورد
۵سیرچشمان را غرض از جمع دنیا ترک اوست
سکته بهر پشت کردن رو به زر میآورد
۶هرکه چون غواص میسازد نفس در دل گره
صائب از دریا برون عقد گهر میآورد
۷