گر جلا آیینههای تیره را نم میکند
عاشقان را هم می گلرنگ خرم میکند
۱میکند در سخترویان صحبت نیکان اثر
سنگ را فرهاد شیرین کار، آدم میکند
۲میکند بیگانه وحشت آشنایان را ز هم
چشم شوخ از سایه مژگان خود رم میکند
۳در گلستان جلوه مستانه آن شاخ گل
سرو را در چشم قمری نخل ماتم میکند
۴میکند جا در دل معشوق پیچ و تاب عشق
ریشه جوهر در دل فولاد محکم میکند
۵در ضمیر خاک خواهم غوطه چون قارون زدن
گر چنین پشت مرا بار گنه خم میکند
۶زندگی خواهی، خموشی پیشه خود کن که شمع
عمر خود را از زبان آتشین کم میکند
۷میشوند از گرمخونی دوست صائب دشمنان
کار روغن در چراغ لاله شبنم میکند
۸