خصم غالب را زبون صبر و تحمل میکند
از تواضع سیل را مغلوب خود پل میکند
۱از ترحم حسن جولان مینماید در نقاب
ساقی از بیظرفی ما آب در مل میکند
۲با خودآرایان به سر بردن جنون میآورد
طرّه دستار اینجا ناز کاکل میکند
۳نیست حسن و عشق اگر یکرنگ با هم، از چه رو
خنده گل رخنه در منقار بلبل میکند؟
۴رتبه افتادگی از کیمیا بالاترست
قطره ناچیز را گوهر تنزل میکند
۵خردهای چون غنچه هرکس را که باشد در گره
زیر چندین پرده از رخسار او گل میکند
۶میخورد رزق حلال، آن کس که در ملک وجود
کسب خود را پرده روی توکل میکند
۷از دل پرخون بود گفتار دردآلود من
در بساط شیشه تا می هست قلقل میکند
۸قامت خم بیش میسازد شتاب عمر را
سیل را پا در رکاب سرعت این پل میکند
۹حسن صائب رام میگردد ز استغنای عشق
چاره این صید وحشی را تغافل میکند
۱۰