غارت صبر از دلم آن آتشینرو میکند
گرمی خورشید گل را مفلس بو میکند
۱چشم مجنون بس که از وحشینگاهان پر شده است
چشم لیلی را خیال چشم آهو میکند
۲آن که چون شبنم ز گل بالین و بستر ساختی
این زمان چون غنچه بالین را ز زانو میکند
۳چشم میگونی که من زان بادهپیما دیدهام
درد می را در قدح بیهوشدارو میکند
۴چون صبوحی کرده در گلشن درآیی عندلیب
خرده گل را سپند آن گل رو میکند
۵حرف پهلودار اگر از خط چنین سر میزند
رفتهرفته کار را با زلف یکرو میکند
۶صائب از بخت سیاه خود ندارم شِکوهای
هرچه با من میکند آن خال هندو میکند
۷