شرم حسن شوخ را کی پردهسازی میکند؟
برق در ابر بهاران تیغبازی میکند
۱حسن را روشنگری چون دیدههای پاک نیست
اشک شبنم دامن گل را نمازی میکند
۲نگذرد چون از سرشک تلخ من دامنفشان؟
آن که با آهم چو زلف خویش بازی میکند
۳تا سگ لیلی به مجنون آشنا گردیده است
بر غزالان حرم گردنفرازی میکند
۴ساده کن از نقش لوح سینه خود را که صبح
دست در آغوش مهر از پاکبازی میکند
۵قدر منزل را بیابانگرد میداند که چیست
کعبه کی این جلوه در چشم حجازی میکند؟
۶روی گرم دولت آن کس را که از جا میبرد
چون سپندی دان کز آتش سرفرازی میکند
۷حسن غافل نیست از دلجویی افتادگان
سرو من با سایه خود عشقبازی میکند
۸میبرم غیرت به ماه نو که بر خوان سپهر
خویش را فربه برای جانگدازی میکند
۹مهر خاموشی زبان شکوه ما را نبست
کی گره این رشته را منع از درازی میکند؟
۱۰پرده فانوس اگر پروانه را مانع شود
شمع من از اشک خود پروانهسازی میکند
۱۱پیش دریا چشم آب از چشمهٔ پل میدهد
عمر هرکس صرف در عشق مجازی میکند
۱۲نیست درد عشق را صائب به درمان احتیاج
سادهلوح آن کس که ما را چارهسازی میکند
۱۳