عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند
روشنایی جای خود در خانه خالی می کند
۱در دل هر کس که مهمان می شود عشق فضول
خانه را اول ز صاحب خانه خالی می کند
۲عشق بر می دارد از دل بار کلفت حسن را
دامن اطفال را دیوانه خالی می کند
۳گریه بر خاک شهید خویش کردن عار نیست
شمع دل بر تربت پروانه خالی می کند
۴گر نباشد زهر چشم آن نگاه آشنا
خانه دل را که از بیگانه خالی می کند؟
۵در هوای آن لب میگون، لب مخمور من
هر نفس آغوش چون پیمانه خالی می کند
۶بر سریر خم مربع می نشیند همچو خشت
هر که قالب را درین میخانه خالی می کند
۷گریه خواهد کرد صائب محرم بزمش مرا
سیل جای خویش در کاشانه خالی می کند
۸