خط غزال چشم را آهوی مشکین میکند
چهرههای ساده را بتخانه چین میکند
۱در گلستانی که چشم بلبلان بیدار نیست
پای خوابآلود کار دست گلچین میکند
۲نیست یک ساعت هوس را تاب خودداری فزون
این ستمگر آفرین را زود نفرین میکند
۳گر کند در دادن تشریف، شیرین کوتهی
تیشه را از خون خود فرهاد رنگین میکند
۴میتوان دیدن ز کشتی اضطراب بحر را
حسن طوفان بیشتر در خانه زین میکند
۵شکوه کردن از حیات تلخ، کافر نعمتی است
خواب را شیرینی افسانه سنگین میکند
۶سینه شیرین کلامان در غبار غم خوش است
طوطیان را صافی آیینه خودبین میکند
۷میکشد در خاکدان جسم، خواری جان پاک
باده تا در خم بود از خشت بالین میکند
۸این نگاه آشنارویی که من دیدم از او
زود صائب خلق را بیگانه از دین میکند
۹