گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند
راست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند
۱گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاست
در گلستانی که دیدن کار چیدن می کند
۲چشم ازان سیب ذقن در پرده شرم آب ده
کز نگاه گرم، انداز چکیدن می کند
۳زانفعال قامت او سرو با آن سرکشی
بر زمین از سایه مشق خط کشیدن می کند
۴گرچه صددل هست چون تسبیح در هر رشته اش
دل به زلفش جای خود باز از تپیدن می کند
۵از مکیدن تشنگی را کم اگر سازد عقیق
تشنه را سیراب لعل او به دیدن می کند
۶در کهنسالی ندارد بد گهر دست از ستم
ترک خونریزی کجا تیغ از خمیدن می کند؟
۷شکوه از قسمت ندارد جز پشیمانی ثمر
شیر را خون طفل از پستان گزیدن می کند
۸زاهد خشکی که می لافد ز تأثیر نفس
تیغ چوبینی است تهدید بریدن می کند
۹هست در میزان بینش هر سبک مغزی گران
برگ کاهی چشم را منع از پریدن می کند
۱۰از تأمل می شود گفتار صائب بی گره
باده ناصاف را صافی چکیدن می کند
۱۱