ساغر پر می علاج جان محزون میکند
گرد پاک از چهره سیلاب جیحون میکند
۱دفتر آداب را در بزم می شیرازه نیست
دختر رز حرف در کار فلاطون میکند
۲کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است
دل عبث شرح ملال خود به گردون میکند
۳هرکجا آتش شود از دامن هامون بلند
دیده لیلی خیال داغ مجنون میکند
۴شعله نتواند لباس رنگ را تغییر داد
روی ما را کی می گلرنگ گلگون میکند؟
۵از غبار خط مشو ایمن که چون برگشت نقش
خاتم از دست سلیمان مور بیرون میکند
۶بنده میسازد دل آزادهای را بیگناه
بینیازی را به احسان هرکه ممنون میکند
۷عشق میسازد هوس را سینه پرشور من
جغد را ویرانهام صائب همایون میکند
۸