دیدهها را چهرهٔ گلرنگ گلشن میکند
روی آتشناک، شمع کشته روشن میکند
۱بیحجابی بر فروغ حسن باد صرصرست
شرم، خوبی را چراغ زیر دامن میکند
۲خانه چشم زلیخا شد سفید از انتظار
بوی پیراهن به کنعان خانه روشن میکند
۳میشوند از گرمخونی آشنا، بیگانگان
بر چراغ لاله شبنم کار روغن میکند
۴دردمندان را حصار آهنی در کار نیست
داغ چون پیوست با هم، کار جوشن میکند
۵غافل است از پای خوابآلود من در زیر سنگ
آن که از کویش مرا تکلیف رفتن میکند
۶سرکشی و ناز را بر طاق نسیان مینهی
گر خبر یابی که تنهایی چه با من میکند
۷میدهد میدان به سیل تندرو از سادگی
کوتهاندیشی که همواری به دشمن میکند
۸دیدهٔ باریکبین را میشود مویی حجاب
رشته عالم را سیه در چشم سوزن میکند
۹قامت خم میشود مانع ز رفتن عمر را
سنگ اگر لنگر در آغوش فلاخن میکند
۱۰میکند با اهل دل صائب سپهر نیلگون
آنچه با آیینه، تاریکْ گلخن میکند
۱۱