در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود
۱در سواد زلف شب، صبح بناگوشی است روز
کز نه ابر سیه گاهی نمایان می شود
۲روزها نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه
می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود
۳روزها خرج است وشبها دخل، نقد عمر را
دخل بیش از خرج در فصل زمستان می شود
۴چون گل شب بوست در شب فیض صبحت بیشتر
از دم سرد سحر دلها پریشان می شود
۵روز اگر روشن نماید دیده آفاق را
از جواهر سرمه شب دل فروزان می شود
۶هر که دارد درزمستان آتشین رخساره ای
پیش چشمش چون خلیل آتش گلستان می شود
۷موسم سرماست ایام ربیع سالکان
زان که طی راه در شب سهل و آسان می شود
۸روز عالم را سیه سازد به چشم مجرمان
ظلمت شب پرده روی گناهان می شود
۹مغز خشکش غوطه در دریای عنبر می زند
از می ریحانی شب هر که مستان می شود
۱۰غنچه خسبان را دل شبهاست باغ دلگشا
در لباس این غنچه محجوب خندان می شود
۱۱هر سبکروحی که شب را زنده می دارد چو روز
هر چه باشد مدت عمرش، دو چندان می شود
۱۲چون سویدا شب لباس کعبه می پوشد زمین
روز چون گردید ازین تشریف عریان می شود
۱۳هر که را باشد به کف دامان آتش طلعتی
ظلمت شبها به چشمش آب حیوان می شود
۱۴می زند صائب ز جامش جوش آب زندگی
در دل شب دیده هرکس که گریان می شود
۱۵