دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود
۱سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد
در خیابان که قد او خرامان می شود
۲روی آتشناک او در پرده شرم و حیا
در سرمستی چراغ زیر دامان می شود
۳در نظرها طاق نسیان می کند محراب را
طاق ابروی تو در هر جا نمایان می شود
۴نیست پروای ملامت خاکسار عشق را
مزرع ما تازه رو از تیر باران می شود
۵سور بی ماتم نمی باشد درین وحشت سرا
برق دایم در لباس ابر خندان می شود
۶از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی
صولت شیران یکی صد از نیستان می شود
۷از تکلف زندگی بر مردمان مشکل شده است
چون کنی ترک تکلف کار آسان می شود
۸تلخ باشد زندگی بر آه تا در سینه است
دود ازین مجمر چو بیرون رفت ریحان می شود
۹سنبل فردوس اگر ریزند در بستر مرا
صائب از آشفتگی خواب پریشان می شود
۱۰