متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا
۱می شود از دل شکستن تیزتر دندان او
حیرتی دارم ز دندان سختی این آسیا
۲حرص پیران شد زیاد از ریزش دندان به نان
دانه خواهد بیش چون افتد ز کار این آسیا
۳نه همین تنها ز تیغ ماه نو خون می چکد
تیغ خونریزی بود هر پره ای زین آسیا
۴رحم در دوران دولت از زبردستان مجو
متصل زور آورد بر سنگ زیرین آسیا
۵بی تردد دامن روزی نمی آید به دست
می کند با کاهلان این نکته تلقین آسیا
۶گردد از شور و فغان، خواب گرانجانان سبک
خواب ما را کرد سنگین، گردش این آسیا
۷پوچ سازد مغزها را چرخ تا روزی دهد
باشد از ریزش فزون آوازه این آسیا
۸لنگر رطل گران از زور می کمتر شود
با وجود سیل، می گردد به تمکین آسیا
۹گرد بر می آورد از عقده دلبستگیش
می کند با دانه کار رطل سنگین آسیا
۱۰لقمه های پاک، دندان را کند انجم فروغ
می شود از دانه خورشید، زرین آسیا
۱۱چرخ می گردد به کام مردم دون این زمان
گر به نوبت بود در ایام پیشین آسیا
۱۲صبر را عاجز کند دردی که بیش از طاقت است
می کند سررشته گم از آب زورین آسیا
۱۳سعی در رزق کسان دل را منور می کند
کم بود دلهای شب بی شمع بالین آسیا
۱۴رو سفیدی می دمد از سختی دوران چو صبح
گندم آید سینه چاک از کشت تا این آسیا
۱۵گرچه بالاتر نباشد از سیاهی هیچ رنگ
موی ما را کرد از گردش سفید این آسیا
۱۶دوستی و دشمنی با چرخ می بخشد اثر
می دهد پس هر چه بردی، جو به جو این آسیا
۱۷خواب غفلت از صدای آب اگر گردد گران
می جهد ز آواز آب از خواب سنگین آسیا
۱۸تازه شد ایمان من، تا دیدم از صنع اله
می کند بی آب، سیر و دور چندین آسیا
۱۹نیست در عقل متین دست تصرف باده را
دانه را سازد سفید از آب رنگین آسیا
۲۰تنگ چشمان را وصال رزق می آرد به چرخ
دانه چون نبود، گذارد سر به بالین آسیا
۲۱برنمی آید ز فکر بیستون و کوهکن
گر بگرداند فلک بر فرق شیرین آسیا
۲۲گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
۲۳نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا
۲۴اهل غیرت را نباشد چشم بر دست کسی
آب چون دندان ز خود بیرون دهد این آسیا
۲۵نعلش از خورشید صائب روز و شب در آتش است
تشنه خون است از بس گردش این آسیا
۲۶