هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
رشته شیرازه جمعیت گوهر گردد
۱بیش ازین تاب ندارم، به جنون خواهم زد
شانه تا چند در آن زلف، سراسر گردد؟
۲دیدنش می برد از هوش نظر بازان را
دیده هرکه ز روی تو منور گردد
۳حسن در هر نظری جلوه دیگر دارد
سخن تازه محال است مکرر گردد
۴صحبت زنده دلان جو که گرانقدر شود
آب بی قیمت اگر در دل گوهر گردد
۵چون خس و خار درین بحر سبک کن خود را
تا ترا موج خطر دامن مادر گردد
۶شوق پروانه ز مهتاب شود بیش به شمع
تشنه تر تشنه دیدار ز کوثر گردد
۷از قناعت نشود هرکه توانگر صائب
نیست ممکن به زر و سیم توانگر گردد
۸