نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
چون ز خاصیت خود مهر گیا برگردد
۱رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست
مگر از کعبه رخ قبله نما برگردد
۲سپر تیر حوادث سپر انداختن است
خاک شو تا دم شمشیر قضا برگردد
۳دولت و سایه دو مرغند که هم پروازند
صبر دارم ورق بال هما برگردد
۴آخر از همرهی خضر به چاه افتادم
وقت آن خوش که ازو راهنما برگردد
۵مس خود را به دو پیمانه طلا گردانید
صائب از کوی خرابات چرا برگردد؟
۶