دیدنت باعث سرسبزی جان میگردد
پیر در سایه سرو تو جوان میگردد
۱دیده مگشا به تماشا که درین عبرتگاه
هرکه پوشد نظر از دیدهوران میگردد
۲در سبکمغز ندارد سخن سخت اثر
که فلاخن سبک از سنگ گران میگردد
۳بر مدار از لب خود مهر خموشی زنهار
کاین سپر مانع شمشیر زبان میگردد
۴از بدان فیض محال است به نیکان نرسد
تیر کج باعث آرام نشان میگردد
۵عالم از جلوه مستانه او شد ویران
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
۶صائب از دور محال است که افتد جامش
هرکه در میکده از دُردکشان میگردد
۷