آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
۱آسمان در حرکت از نظر روشن ماست
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
۲رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب
آبها صاف در ایام خزان میگردد
۳طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد
همچو دامی است که در خاک نهان میگردد
۴رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد
باده چون کهنه شود نشئه جوان میگردد
۵آسمان خاک ره مردم بیآزار است
گرگ در گله این قوم شبان میگردد
۶هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب
عاقبت کشته شمشیر زبان میگردد
۷