دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
می تواند به توجه پری از قاف آرد
۱هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال
ای بسا نافه سربسته که از ناف آرد
۲هرکه چون بحر تواند گهر از لب ریزد
به لب خود چه ضرورست کف لاف آرد؟
۳عشق پاک آینه چهره معشوق بود
مهر را صبح برون از نفس صاف آرد
۴بی اجل یاد کسی خلق به نیکی نکنند
مرگ این طایفه را بر سر انصاف آرد
۵غنچه می داشت اگر درد سخن، می بایست
بلبلان را به سراپرده الطاف آرد
۶صائب از کلک شکربار دل عالم برد
طوطیان را نتوانست به انصاف آرد
۷