غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
گل بی شرم بود آن که پریشان خندد
۱شد چراغ ره تاریک عدم خنده برق
کس درین غمکده دیگر به چه عنوان خندد؟
۲داغ خورشید گذارند به لخت جگرش
هر که چون صبح درین بزم، پریشان خندد
۳صبح را شرم شکر خند تو زندانی کرد
غنچه گل به کدامین لب و دندان خندد؟
۴از ندامت همه دانند که گل خواهد چید
بر رخ تیغ اگر زخم نمایان خندد
۵نشود زخم زبان خار ره گرمروان
ریگ بر کشمکش خار مغیلان خندد
۶دل آگاه درین غمکده خرم نشود
یوسف آن نیست که در گوشه زندان خندد
۷همه تن شانه شمشاد ازان دندان است
که به طول امل زلف پریشان خندد
۸مایه عشرت صائب دل آگاه بود
دهن صبح ز خورشید درخشان خندد
۹