لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد
۱ای بسا خون که کند در دل صاحب نظران
چهره ای کز عرق شرم نقابی دارد
۲روی خوب از نگه گرم نماند سالم
رزق آتش شود آن گل که گلابی دارد
۳قرب سیمین بدنان آتش بی زنهارست
شبنم از صحبت گل چشم پرآبی دارد
۴از نمکدان تو هرچند اثر پیدا نیست
خوش نمک گردد ازو هر که کبابی دارد
۵وعده گاهش چمن سینه مجروح من است
هر که از خون جگر جام شرابی دارد
۶می کشد چون جگر صبح، نفس را به حساب
هر که در مد نظر روز حسابی دارد
۷خضر را می برد از راه به افسون بیرون
وادی خشک جهان طرفه سرابی دارد
۸کرد مشتاق عدم سختی دوران جان را
سیل در دامن کهسار شتابی دارد
۹نعمت روی زمین قسمت بی شرمان است
جگر خویش خورد هر که حجابی دارد
۱۰نامه ماست که جنگ است جوابش صائب
ور نه هر نامه که دیدیم جوابی دارد
۱۱