غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱۷ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که رخساره آیینه گدازی دارد

رو به هر دل که گذارد در بازی دارد

۱

کرد اگر زیر و زبر بتکده ها را محمود

هند هم بهر مکافات ایازی دارد

۲

گر بود دست من از دامن قاتل کوتاه

خون گیرنده من دست درازی دارد

۳

چون دم تیغ ز هر موج دلش می لرزد

هر که در دل چو صدف گوهر رازی دارد

۴

من که دارم گره از کار دلم باز کند؟

سینه کبک دری چنگل بازی دارد

۵

دل در آن زلف شب و روز بود در تب و تاب

شمع اگر در دل شب سوز و گدازی دارد

۶

در ته پرده ز جوهر بودش چین جبین

گرچه آیینه در خانه بازی دارد

۷

منزل روی تو بسیار به دل نزدیک است

گرچه زلف تو ره دور و درازی دارد

۸

گردن از بندگی عشق مکش چون یوسف

که عجب سلسله بنده نوازی دارد

۹

زلف کوته شد و بیدار نگردید از خواب

چشم مست تو عجب خواب درازی دارد

۱۰

می برند اهل جهان دست به دستش چون گل

هر که خلق خوش و پیشانی بازی دارد

۱۱

صائب از خامه ما گلشن معنی به نواست

باغ اگر بلبل هنگامه طرازی دارد

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: داردقافیه: ـازی۱۲ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. دارددارد
  2. محموددارد
  3. کوتاهدارد
  4. لرزددارد
  5. کنددارد
  6. تابدارد
  7. جبیندارد
  8. استدارد
  9. یوسفدارد
  10. خوابدارد
  11. گلدارد
  12. نواستدارد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.