هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد
هر حبابی ز محیط تو جهانی دارد
۱هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود
هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد
۲خبر دوری راه از دگران می شنود
هر که چون بیخبری تخت روانی دارد
۳جگر ماست ولی نعمت هر جا داغی است
لاله از سفره ما سوخته نانی دارد
۴می تواند کسی از خار مغیلان گل چید
که ز هر آبله چشم نگرانی دارد
۵چشم بر روی مه عید گشاید هر شام
هر که از خوان قناعت لب نانی دارد
۶رخنه ملک محال است نگیرند شهان
می رسد رزق به هرکس که دهانی دارد
۷چرخ دل زنده ز همصحبتی خورشیدست
پیر هرگز نشود هرکه جوانی دارد
۸صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد
۹