جام می چهره اندیشه نمایی دارد
سینه درد کشان طرفه صفایی دارد
۱دل بیدرد ندارد خبر از پیکانش
ور نه این بیضه فولاد همایی دارد
۲دلگشاتر ز تماشای بناگوش تو نیست
صبح هر چند دم عقده گشایی دارد
۳مستی از گل نکند مرغ چمن را غافل
ناله بیخبران راه به جایی دارد
۴در گلوی جرسش ناله خونین گره است
کاروانی که ز پی آبله پایی دارد
۵روزگاری است که از پیشروان می گردد
چون علم هر که عصایی و ردایی دارد
۶هر دلی را غمی از عشق و مرا هر سر موی
غم تنهایی و اندوه جدایی دارد
۷گریه ماست که در هیچ دلی راهش نیست
ور نه باران ز صدف خانه خدایی دارد
۸تو غم خانه بی صاحب خود خور که حباب
خانه پردازتر از سیل، هوایی دارد
۹بوسه گر نیست، به پیغام دلم را بنواز
کز شکر نی چو تهی گشت نوایی دارد
۱۰گر نسازد به ثمر کام جهان را شیرین
سرو آزاده ما دست دعایی دارد
۱۱صفحه روی ترا دیده بدبین مرساد
که عجب آینه زنگ زدایی دارد
۱۲کعبه و دیر شد از خامه صائب پرشور
فرصتش باد که مستانه نوایی دارد
۱۳