باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
۱آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار
هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد
۲شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل
هر سر سال به رخسار بهار اندازد
۳زلف رخساره خورشید شود شبگیرم
شوق اگر سایه بر این مشت غبار اندازد
۴پیشگاه حرم و دیر گریبان چاک است
تا کجا غمزه او طرح شکار اندازد
۵گر مرا حوصله فقر نباشد چه عجب
که تهیدستی، آتش به چنار اندازد
۶کلک صائب چو گشاید گره از زلف سخن
تاب در نافه آهوی تتار اندازد
۷