بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد
گر بود خضر، دل خویش به چاه اندازد
۱گرد بر دامن دریای کرم ننشیند
ابر اگر سایه رحمت به گیاه اندازد
۲عقده مشکل ما را به نسیمی دریاب
تا به کی آه به اشک، اشک به آه اندازد؟
۳در گذر از سر نظاره آن قد بلند
کاین تماشا ز سر چرخ کلاه اندازد
۴دور باش مژه از هر دو طرف استاده است
زهره کیست بر آن چشم نگاه اندازد؟
۵شکوه در دل گره و جرأت گفتارم نیست
مگر این سلسله را اشک به راه اندازد
۶صائب از درد تغافل دل اگر خون گردد
به ازان است کسی رو به نگاه اندازد
۷