اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
آه را سینه من سنبل و ریحان سازد
۱هست چون تیغ دودم در نظر غیرت من
حسن را آینه هر چند دو چندان سازد
۲گریه از جا نبرد حسن گران تمکین را
سرو را آب محال است خرامان سازد
۳پرده پوشی طمع از پرده دران نتوان داشت
چون کسی عیب خود از آینه پنهان سازد؟
۴شور محشر که کند زیر و زبر عالم را
وقت ما را نتوانست پریشان سازد
۵عیب خود صاف ضمیران نتوانند نهفت
مرده را آب محال است که پنهان سازد
۶زرد رویی نکشد روز قیامت صائب
هر که با خون دل از نعمت الوان سازد
۷