زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد
خار را نخل برومند ثمر می سازد
۱سر ما گرد سر دار فنا می گردد
میوه چون پخته شود برگ سفر می سازد
۲تو نداری سر آمیزش عاشق، ورنه
با لب خشک صدف آب گهر می سازد
۳ناوک غمزه ز الماس ترازو شده است
طاقت ساده دل از موم سپر می سازد
۴چون برم پی به سر خویش، که نیرنگ قضا
هر گل صبح، مرا رنگ دگر می سازد
۵هر سبکسیر درین دشت کمندی دارد
دل بیتاب مرا موی کمر می سازد
۶صائب از پرتو خورشید تواند گل چید
هر که چون شبنم گل، دیده سپر می سازد
۷