اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
داغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد
۱آستین دست ندارد به چراغ گل داغ
این چراغی است که تا دامن محشر سوزد
۲آتش عشق ز خاکستر هندست بلند
زن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد
۳از می این چهره که امروز تو افروخته ای
گر کنی باد زن از بال سمندر، سوزد
۴از کلاه نمدی دود کند اخگر عشق
این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد
۵به که سر بر سر بالین سلامت بنهم
چند از پهلوی من سینه بستر سوزد؟
۶از چه برده است نواهای ملال انگیزت؟
که بر افغان تو صائب دل کافر سوزد
۷