پایم از گرمی رفتار چنان میسوزد
که دل آبله بر ریگ روان میسوزد
۱وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس
گر کند مرکب نی گرم، عنان میسوزد
۲حرم عصمت میخانه چه دارالامنی است
شمع مهتاب به فانوس کتان میسوزد
۳دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
کاین چراغی است که در دیر مغان میسوزد
۴آتشین شکوهای از لعل تو در دل دارم
که اگر لب بگشایم دو جهان میسوزد
۵صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید
همچنان لقمه عشق تو دهان میسوزد
۶چون به دیوان برم این تازه غزل را صائب؟
که به یک چشم زدن کلک و بنان میسوزد؟
۷