عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند
مردمک را سپر تیر قضا ساخته اند
۱وای بر ساده دلانی که ز دریا چو حباب
از پی کسب هوا خانه جدا ساخته اند
۲از پریشان نفسیهای تو تاریک شده است
ورنه آیینه دل را بصفا ساخته اند
۳جسم و جان تو نپیوسته به بازی برهم
هر دو عالم به هم آورده ترا ساخته اند
۴نفس خود نکنی راست درین وحشتگاه
گر بدانی که ترا بهر کجا ساخته اند
۵گر به معمار ز غفلت نتوانی پی برد
در کف خاک تو بنگر که چها ساخته اند
۶چون پریشان سفران خرج بیابان نشوند
رهروانی که به یک راهنما ساخته اند
۷لله الحمد که بی منت خواهش ز ازل
رزق ما از دل صد پاره ما ساخته اند
۸هیچ جا یک نفس از شوق ندارم آرام
تا مرا همچو فلک بی سر و پا ساخته اند
۹هرکه خود را به تمامی شکند اوست تمام
ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند
۱۰خودپسندان که به کس دست ارادت ندهند
از تکبر ز عصاکش به عصا ساخته اند
۱۱صلح ارباب نفاق است پی جنگ دگر
زره خویش نهان زیر قبا ساخته اند
۱۲فارغ از تنگی رزقند، نظر بازانی
که ازان یار ستمگر به جفا ساخته اند
۱۳سفر کعبه حلال است به جمعی صائب
که به همراهی هر آبله پا ساخته اند
۱۴