در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند
باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند
۱نیست چون آینه حیرانی ما امروزی
از ازل دیده ما را نگران ساخته اند
۲نکته هایی که نهان بود در آن نقطه خال
مو بمو زان خط شبرنگ عیان ساخته اند
۳چه خیال است دم تیغ بتان کند شود؟
کز دل محکم خود سنگ فسان ساخته اند
۴اینقدر حسن گلوسوز در آن نقطه خال
آفتابی است که در ذره نهان ساخته اند
۵تا دلت آب نگردد نتوانی دریافت
گوهری را که درین حقه نهان ساخته اند
۶در کشش نیست کمی قوت بازوی مرا
طاق ابروی ترا سخت کمان ساخته اند
۷در دل ما نگذشته است، خدا می داند
سخنی چند که ما را ز زبان ساخته اند
۸چهره زرد، بهار دل غمگین من است
برگ عیش من از اوراق خزان ساخته اند
۹دو جهان عینک بینایی من گردیده است
تا به روی تو دو چشم نگران ساخته اند
۱۰راست کیشان که طلبکار نشانند چو تیر
با کمانخانه ابروی بتان ساخته اند
۱۱حاجیانی که طواف حرم کعبه کنند
کاهلانند که با سنگ نشان ساخته اند
۱۲زحمت بادیه و خار مغیلان نکشند
بیخودانی که ز دل تخت روان ساخته اند
۱۳نیست در چاشنی شیره جان هیچ کمی
اینقدر هست که بسیار روان ساخته اند
۱۴خاطر جمع ازان قوم طلب کن صائب
که به شیرازه آن موی میان ساخته اند
۱۵