هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
بوشناسان به نسیم سحر آویخته اند
۱بهر فردوس گروهی که ز دنیا گذرند
از هوایی به هوای دگر آویخته اند
۲رگ خامی رسن گردن منصور شده است
میوه پخته کجا از شجر آویخته اند؟
۳پرده بردار که چون ابر پریشان گردد
هر حجابی که ز پیش نظر آویخته اند
۴تا به آن موی میان کس نتواند ره برد
زلف مشکین ترا تا کمر آویخته اند
۵چشم شوخ تو به عیب دگران مشغول است
ورنه صد آینه در رهگذر آویخته اند
۶غافلند از دل پر آبله خود صائب
ساده لوحان که به عقد گهر آویخته اند
۷