عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
بی خبر گشته ز خود تا خبری یافته اند
۱سالها مرکز پرگار حوادث شده اند
تا ازین دایره ها پا و سری یافته اند
۲چشم این سوختگان آب سیاه آورده است
تا ز سر چشمه حیوان خبری یافته اند
۳سالها کف به سر خویش چو دریا زده اند
تا ز دریای حقیقت گهری یافته اند
۴بار برداشته اند از دل مردم عمری
تا ز احسان بهاران ثمری یافته اند
۵سالها غوطه چو شب در دل ظلمت زده اند
تا ز چاک جگر خود سحری یافته اند
۶گر سر از جیب نیارند برون معذورند
در نهانخانه دل سیمبری یافته اند
۷بسته اند از دو جهان چشم هوس چون یعقوب
تا ز پیراهن یوسف نظری یافته اند
۸دلشان تنگتر از چشمه سوزن شده است
تا ز سر رشته مقصود سری یافته اند
۹دست بیداردلان آبله فرسوده شده است
تا ازین خانه تاریک دری یافته اند
۱۰همچو پروانه درین بزم ز سوز دل خویش
بارها سوخته تا بال و پری یافته اند
۱۱مکش از رخنه دل پای تردد زنهار
که درین کوچه ز سیمرغ پری یافته اند
۱۲گرد مجنون نظر باز، غزالان شب و روز
چون نگردند، که صاحب نظری یافته اند
۱۳صائب از گریه مستانه مکن قطع نظر
که ز هر قطره اشکی گهری یافته اند
۱۴