قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
پای رفتار شکستند و عنانم دادند
۱آب را در جگر سنگ حصاری کردند
جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند
۲ظاهر و باطن من آینه یکدگرند
سینه ای صافتر از آب روانم دادند
۳چشم پوشیده تماشای رخش می کردم
به چه تقصیر دو چشم نگرانم دادند؟
۴خامه ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند
۵سالها در پی بی نام و نشانان رفتم
تا به سر منزل مقصود نشانم دادند
۶لب پرخنده گرفتند گر از من صائب
به تلافی مژه اشک فشانم دادند
۷