داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند
۱گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز
تنگ چشمان حوادث به براتم دادند
۲منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب
هم ز تبخاله خود آب حیاتم دادند
۳گرچه از عشق کشیدند به صد بند مرا
از گرفتاری ایام نجاتم دادند
۴آخر کار من و بید تهیدست یکی است
که پس از خشک شدن آب نباتم دادند
۵چشم بر هرچه درین باغ گشودم صائب
یاد ازان دلبر شیرین حرکاتم دادند
۶