داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟
۱زهر در مشرب ما باده لب شیرین است
با دل ما سخن تلخ نصیحت چه کند؟
۲فارغ از بیش و کم بحر بود آب گهر
خشکی چرخ به ارباب قناعت چه کند؟
۳نرگس از خواب گران داد سر خویش به باد
تا به ما عاقبت خواب فراغت چه کند؟
۴می شود قیمت یوسف ز غریبی افزون
با عزیزان جهان، خواری غربت چه کند؟
۵خرده گل چه بود پیش سبکدستی باد؟
حاصل روی زمین پیش سخاوت چه کند؟
۶با چراغی که بود صرصرش از سینه خویش
گر شود هر دو جهان دست حمایت چه کند؟
۷آسمان از سپر انداختگان است اینجا
در چنین معرکه ای تیغ شجاعت چه کند؟
۸بود یعقوب به پیراهن یوسف خوشوقت
آن که داده است ز کف دامن فرصت چه کند؟
۹کوه را می برد این باده پرزور از جا
تا به این شیشه دلان مستی دولت چه کند؟
۱۰شب تاریک بود پرده جمعیت دل
صائب از تیرگی بخت شکایت چه کند؟
۱۱