سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند
سیل در بحر چرا یاد ز ویرانه کند؟
۱می شود جلوه بت راهنمایش به خدا
گر به اخلاص کسی خدمت بتخانه کند
۲از شبیخون نسیم سحر ایمن گردد
شمع پیراهن اگر از پر پروانه کند
۳خاک در کاسه خورشید کند جولانش
هر که را سلسله زلف تو دیوانه کند
۴بر دل سنگ خورد شیشه رعنایی سرو
در ریاضی که قدت جلوه مستانه کند
۵لنگر کشتی طوفان زده گوهر نشود
سنگ اطفال چه با شورش دیوانه کند؟
۶زاهد از گردش او نشأه ساغر یابد
چرخ اگر خاک مرا سبحه صد دانه کند
۷صائب از قید فلک می جهد آخر بیرون
تیر چون قصد اقامت به کمانخانه کند؟
۸