رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند
۱از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند
سیل از خانه در بسته محابا نکند
۲گر شود دامن پیراهن یوسف صد چاک
رخنه در پرده ناموس زلیخا نکند
۳سعی در خون خود از خصم فزونتر دارد
هرکه با دشمن خونخوار مدارا نکند
۴شود از گوهر عبرت صدفش سینه بحر
دوربینی که نگه خرج تماشا نکند
۵می کند زلف دراز تو به دلهای حزین
آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند
۶سخن تلخ نگردد به تبسم شیرین
چاره تلخی می قهقه مینا نکند
۷هرکه چون شانه نسازد دل خود را صد چاک
پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکند
۸سنگ دارند ز دیوانه دریغ اطفالش
چون ازین شهر کسی روی به صحرا نکند؟
۹سوز عشق از سر عاشق به مداوا نرود
که علاج تب خورشید مسیحا نکند
۱۰می رسد روزیش از عالم بالا صائب
چون صدف هرکه دهن باز به دریا نکند
۱۱