مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
برق در بوته خاشاک اقامت نکند
۱قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد
هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند
۲عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب
تیر در بحر کمان قصد اقامت نکند
۳می شود نخل برومند سبکبار از سنگ
عاشق از سختی ایام شکایت نکند
۴نشود نفس بداندیش به احسان هموار
آشنایی سگ بیگانه رعایت نکند
۵هرکه از مرده دلی زنده ندارد شب را
در شبستان لحد خواب فراغت نکند
۶دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
به وطن هرکه رسد یاد ز غربت نکند
۷کرد دلگیر سفر پای گرانخواب، مرا
هیچ کس با قلم کند کتابت نکند!
۸آب حیوان سمندر بود آتش صائب
عاشق اندیشه ز خورشید قیامت نکند
۹