دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند
این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند
۱محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت
همچنان گردن آهو به تماشاست بلند
۲سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است
گردبادی که ازین دامن صحراست بلند
۳جرأت خصم شود از سپر عجز افزون
خار از افتادگی آبله پاست بلند
۴با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد
پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند
۵گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟
در حریمی که کله گوشه میناست بلند
۶به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت
گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند
۷جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز
دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند
۸دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است
دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند
۹