یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
نمکی نیست لب او که فراموش کنند
۱نکند باده روشن به خردهای ضعیف
آنچه چشمان سیه مست تو باهوش کنند
۲نیست ممکن که به معراج اجابت نرسد
هر دعایی که در آن صبح بناگوش کنند
۳کار صد رطل گران می کند از شادابی
گوهری را که ز گفتار تو در گوش کنند
۴دایم از غیرت خونابه کشانند خراب
ناتوانان که شب و روز قدح نوش کنند
۵قد برافراز که سیمین بدنان نقد حیات
همچو گل صرف به خمیازه آغوش کنند
۶عشق بالاتر ازان است که پنهان گردد
شعله رعناتر ازان است که خس پوش کنند
۷سرد مهران جهان گر همه صرصر گردند
دل روشن نه چراغی است که خاموش کنند
۸صاف طبعان که به زندان بدن محبوسند
خشت را از سر خم دور به یک جوش کنند
۹مست آیند به صحرای قیامت صائب
خلق اگر از ته دل فکر ترا گوش کنند
۱۰