باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
گل ناچیده ما دامن برچیده بود
۱صورت خوب به هر مشت گلی می بخشند
تا که شایسته اخلاق پسندیده بود؟
۲دانه ای می جهد از برق حوادث سالم
که زمین در نظرش تابه تفسیده بود
۳فیض آزادگی و آب حیات است یکی
سرو را خرمی از دامن برچیده بود
۴نیست در چشم پریشان نظران نور یقین
این گهر در صدف دیده پوشیده بود
۵پیش چشمی که شد از سرمه وحدت روشن
صدفی نیست که بی گوهر سنجیده بود
۶از جهانگردی ظاهر نشود کار تمام
هرکه در خویش سفر کرد جهاندیده بود
۷سالکان بی نظر پیر به جایی نرسند
رشته بی دیده سوزن ره خوابیده بود
۸تا قیامت نشود غنچه گل آغوشش
هرکه در خانه زین مست ترا دیده بود
۹فارغ از سیر گلستان جهانم صائب
که پریخانه من دیده پوشیده بود
۱۰