لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
در نگین تو همان زهر نهان است که بود
۱حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد
آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود
۲دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد
حلقه زلف همان سخت کمان است که بود
۳شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد
این سیه کار همان دشمن جان است که بود
۴گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر
همچنان دیده به رویت نگران است که بود
۵خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا
خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود
۶خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت
چشم مستت به همان خواب گران است که بود
۷دل ما با تو چنان است که خود می دانی
گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود
۸نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
ما همانیم اگر یار همان است که بود
۹گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان
دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود
۱۰گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب
صائب از جمله خونابه کشان است که بود
۱۱