هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
هر گل تازه که چیدیم نچیدن به بود
۱هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن
چون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود
۲زان ثمرها که گزیدیم درین باغستان
پشت دست و لب افسوس گزیدن به بود
۳زان شکرها که چشیدیم به امید تمام
زهر نومیدی از آنها به چشیدن به بود
۴هرکجا منزل آرام تصور کردیم
چون نفس راست نمودیم رمیدن به بود
۵گرچه بسیار مکیدیم لب لعل بتان
جگر سوخته خویش مکیدن به بود
۶دامن هرکه کشیدیم درین خارستان
بجز از دامن شبها، نکشیدن به بود
۷حرف هرکس که شنیدیم ز ارباب کمال
در شنیدن به مراتب ز رسیدن به بود
۸هر متاعی که خریدیم به اوقات عزیز
بود اگر یوسف مصری، نخریدن به بود
۹لذت درد طلب بیشتر از مطلوب است
نارسیدن به مطالب ز رسیدن به بود
۱۰سرو را بی ثمری باعث رعنایی شد
قامت از بار علایق نکشیدن به بود
۱۱خنده شیرازیه اوراق گل از هم پاشید
در دل غم زده چون غنچه خزیدن به بود
۱۲برق از مزرع ما با جگر سوخته رفت
تخم بی حاصل ما را ندمیدن به بود
۱۳گشت قلاب ز بیتابی ماهی محکم
زیر شمشیر حوادث نتپیدن به بود
۱۴جهل سررشته نظاره ربود از دستم
ورنه عیب و هنر خلق ندیدن به بود
۱۵موشکافی به بلای سیه انداخت مرا
به نظر پرده اغماض کشیدن به بود
۱۶سوخت از داغ یتیمی جگرم را گوهر
ورنه چون رشته به گوهر نتیندن به بود
۱۷خجلت بی ثمری عیش مرا دارد تلخ
نخل بی بار مرا زود بریدن به بود
۱۸مانع رحم شد اظهار تحمل صائب
زیر بار غم ایام خمیدن به بود
۱۹