یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
۱نور چون چشم ز پیشانی من می بارید
تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
۲از گهر بود اگر رشته من آبی داشت
پرده لاغریم چربی پهلوی تو بود
۳آن که می برد مرا از خود و از راه کرم
باز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود
۴غمگساری که به رویم گه بیهوشی آب
می زد از راه مروت، عرق روی تو بود
۵تخم امید من آن روز برومندی داشت
که سویدای دلم خال لب جوی تو بود
۶همزبانی که غمی از دل من برمی داشت
در سراپرده دل چشم سخنگوی تو بود
۷خال رخسار جهان بود سیه رویی من
دل سودازده آن روز که هندوی تو بود
۸دل کافر به تهیدستی رضوان می سوخت
روزگاری که بهشتم گل خودروی تو بود
۹بود بر خون گل آن روز شرف خاک مرا
که دل خونشده ام نافه آهوی تو بود
۱۰پرده ای بود به چشم من گستاخ نگاه
هیکل شرم و حیایی که به بازوی تو بود
۱۱خار در پیرهن شبنم گل بود از رشک
تا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود
۱۲عشرت روی زمین بود سراسر از من
تا سرم در خم چوگان تو چون گوی تو بود
۱۳تا تو رفتی ز نظر، دیده من شد تاریک
صیقل دیده من آینه روی تو بود
۱۴دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت
صائب آن روز که در سلسله موی تو بود
۱۵