می روشن گهران چهره گلفام بود
نقل صاحب نظران چشم چو بادام بود
۱لب نو خط تو از چشم، سیه مست ترست
دانه خال تو گیرنده تراز دام بود
۲گرچه در ساغر خوبان دگر درد می است
خط به گرد لب او، خط لب جام بود
۳ناامید از سر کوی تو چرا برگردد؟
قانع از بوسه فقیری که به پیغام بود
۴کف خاکی که ز کوی تو کنم بر سر خویش
خشکی مغز مرا روغن بادام بود
۵چهره ای را که خط از صبح بناگوش دمد
پیش صاحب نظران نیک سرانجام بود
۶می فتد زود سبک مغز ز معراج غرور
چه قدر کوزه خالی به لب بام بود؟
۷پختگی جمع محال است شود با دولت
سایه پرورد پر و بال هما خام بود
۸لب بی وقت گشودن پر و بال اجل است
نشود کشته خروسی که بهنگام بود
۹تلخی مرگ به کامش می لب شیرین است
دهن هرکه بدآموز به دشنام بود
۱۰حاصلش نیست به جز روسیهی همچو عقیق
غرض خلق ز همواری اگر نام بود
۱۱چه خیال است به این نشأه تواند پرداخت؟
صائب آن کس که در اندیشه انجام بود
۱۲