چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود
حلقه کعبه ما حلقه فتراک بود
۱نیست یک سبزه بیگانه درین وحدتگاه
گر ترا آینه از زنگ دویی پاک بود
۲گریه بر عقده ما عقده دیگر افزود
گره خاطر عاشق گره تاک بود
۳حاصل از داغ جنون سینه چاکی داریم
قسمت صبح ز خورشید دل چاک بود
۴خاکسارانه اگر زیست توانی کردن
چون زمین جامه ات از اطلس افلاک بود
۵تخم قارون ز دل خاک به صحرا آمد
تا به کی دانه ما در جگر خاک بود؟
۶عید قربان من بی سر و پا آن روزست
که گریبان من آن حلقه فتراک بود
۷به خیالی ز وصال تو قناعت کرده است
صائب آن نیست که از هجر تو غمناک بود
۸