عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
گل این باغچه شیدایی دستار بود
۱پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد
ناله سوختگان خونی منقار بود
۲عزت غنچه این باغ به گلچین فرض است
که نظر کرده آن گوشه دستار بود
۳دل غبار غم او را ز هوا می گیرد
آب آیینه ما تشنه زنگار بود
۴جنس اگر یوسف مصری است، که ارزان گردد
ناز اگر از طرف میل خریدار بود
۵صائب از لطف سخن گل به سر شهرت زد
مپسندید که در پیرهنش خار بود
۶