بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
آتش داغ من از مجمره طور بود
۱چاک در پرده زنبوری انگور افکند
شیوه دختر رز نیست که مستور بود
۲عیش بی غم نتوان یافت به عالم صائب
نیش زنبور نهان در دل انگور بود
۳دار هر چند به ظاهر ز ثمر عور بود
ثمر پیشرس او سر منصور بود
۴بهتر از دیدن سیمای گرانجانان است
بندبند من اگر در ته ساطور بود
۵خلوت خویش اگر بیضه عنقا سازم
گوشم از جوش سخن خانه زنبور بود
۶چون نسیم سحر از بس که سبک می گذرم
پای من دست حمایت به سر مور بود
۷شور عالم همه از پسته لب بسته توست
ورنه در ساغر محشر چه قدر شور بود؟
۸